تبلیغات
رشکوئیه و داشتن لحظاتی شاد در کنار همدیگر - حکایت
رشکوئیه و داشتن لحظاتی شاد در کنار همدیگر
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

در زمان های گذشته ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم

را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد .بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه ، بی تفاوت از کنار تخته

سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد . حاکم این

شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این که هیچ کس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت .

غروب ، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد . بارهایش را زمین گذاشت

و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد . ناگهان کیسه ای را دید

که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا

کرد . پادشاه در آن نوشته بود :

"هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی شما باشد "!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 فروردین 1392
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:44 ب.ظ
I always used to read post in news papers but now as I am a user of net therefore from now I am using net
for articles or reviews, thanks to web.
شنبه 14 مرداد 1396 03:12 ب.ظ
Great delivery. Sound arguments. Keep up the great work.
جمعه 13 مرداد 1396 09:21 ب.ظ
bookmarked!!, I love your website!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی